آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

دیشب 30/6/93

سلام و درود بسیار بر دوستان از گل بهتر اینجانب خدا رو شکر مریضی پسر رو به بهبودی میباشد و باز هم تقریبا شیطنت های خودشان را از سر همی گرفته اند و پدر و مادر بینوا باز هم به دنبال پسرک در حال دویدن. دیشب طبق عادت معمول بعد از اینکه به منزلمان رفتیم گل پسر ما شروع همی کردند به گشت و گذار در اتاق های خواب و دستش........و حمام و آشپزخانه و کل خانه را گشتی زدند و سپس شروع کردند بازی با ماشینی که همسر مهربان برایشان خریداری کرده اند. تازگی ها یاد همی گرفته اند تا به بوفه ای که خالی شده و قرار است از منزل بیرون برود جلوس میفرمایند و  در همانجا بازی را از سرمیگیرند. همچنان عاشق کشوهای میز تلویزیون و وسایل...
31 شهريور 1393

سالروز تولد همسرم

          همسر مهربانم تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست به دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنم ورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگی ات را تبریک میگویم تولدت آذین زندگی ام باد.   مهربانم عشق را اولین بار در نگاهت تجربه کرم زندگی را در کنار تو آموختم دلم را به تو بهترین امینم سپردم روز تولدت را در تاریخنگار قلبم حک کردم تولدت مبارک چقدر آهنگ صدایت دلنشین است وقتی که می خندی...!   تولدت مبارک دوستت دارم تا بی انتها   ...
30 شهريور 1393

سلام عشقم

سلام گل قشنگ مامان سلام جون و دل مامان امروز اومدم فقط و فقط با تو گل پسری درد و دل کنم. عشق قشنگ مامان امروز تقریبا ده روزی میشه که سرما خوردی و هر چقدر هم میبریمت دکتر و داروهات رو عوض میکنیم فایده نداره که نداره. همش سرفه و سرفه و سرفه ، دیگه وقتایی که سرفه میکنی مامان فقط دلش میخواد بشینه گریه کنه آخه هیچ کاری از دستم برنمیاد داروهات رو سروقت میخوری و واسه همین هم باید وسطای شب از خواب بیدارت کنم و برای همین هم حسابی بد خواب شدی. عشقم دیشب موقع خواب اصلا سرفه نکردی و بینی نخودی حسابی گرفته بود و تا میخواستم برات قطره بریزم میزدی زیر گریه و نمیذاشتی. الهی من قربون گریه کردن و نق زدن و بهونه گیری...
29 شهريور 1393

تولد خاله دنیای مهربون

  نگاهت زیباتر از خورشید ، دلت پاک تر از آسمان و صدایت آرام تر از نسیم بهار  . . . تولد آسمانیت مبارک   خواهر عزیزم 28/6/1393 سالروز تولدت رو صمیمانه بهت تبریک میگم و امیدوارم همیشه شاد زندگی کنی و سرحال و سرزنده باشی. ...
29 شهريور 1393

عشق قشنگ مامان و بابا یک سالگیت مبارک

  امسال تولد پسرکمان را بسیار خانوادگی برگزار کردیم من و همسر مهربان به همراه پدر و مادرعزیز  و خاله دنیا و پوریا نفس خاله البته عزیز و عمه که مهمان مادر بودند در این میهمانی کوچک حضور داشتند. اما چه بگویم از شرح تولد که هرچه بگویم همی کم گفته ام از دست این آقا آراد که شیطنت های ایشان تمامی نداشت و حتی حاضر نشد یک عکس حسابی من باب یادگار ثبت شود و تا جایی که امکان داشت همراهی نکرد که نکرد. این هم شرحی است به روایت تصویر که آنچنان خوب از آب درنیامده تنها عکسی که میشه یه کم روش حساب کرد . و تلاش های بی پایان پوریا برای کنترل آراد که این هم جواب نداد ...
25 شهريور 1393

فقط یه روز دیگه مونده تا قند عسلم یک ساله بشه

عشق قشنگ زندگی من و بابا اولین سال از زندگی زمینیت داره تموم میشه. توی این یک سال تو تک تک سلول های ما زندگی کردی و تو رگ و خون ما ریشه دوندی. زیبای من با تو  زندگی ما زیبا تر شد و هر روز به تو وابسته تر شدیم. بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن يکي به نيت تو يکي از طرف من الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم به خاطر و جودت به...
23 شهريور 1393

عکس های پست قبلی

و اما عکس .... فقط همین سه تا عکس رو تو عروسی ازش گرفتم اون هم با گوشی خاله دنیا تازه چون خوابش میومد همش دستش تو صورتش بود ولی بهتر از هیچیه. این فندوق رو که میبینید نادیا دختر دخترعمه ی اینجانب میباشد که دقیقا چهل روز از آراد ما بزرگتره اینجا هم باغ پرندگان قزوینه الهی مامان قربون دست زدنت بشه عشق قشنگ و کوچولوی من داره نادیا رو تشویق میکنه که دست بزنه و در پایان که دید بی نتیجه است رفت پی بازی خودش این هم روز قبل و آبیک برای استراحت آراد اینقدر از بقل و صندلی خسته شده بود که گذاشتیمش تو صندوق یه کم با...
17 شهريور 1393

در حکایت پنج شنبه و جمعه 13/6/93

سلام و صد سلام به همه ی دوستای گل و مهربونم و یه سلام هلویی به پسر قند عسلم، از گل بهترم، شیر و شکرم هفته ی قبل پنجشنبه عروسی الناز (دختر عمه اینجانب) بود و این جشن عروسی در شهر قزوین برگزار میشد برای همین از 5 شنبه صبح مشغول انجام مقدمات شدیم و ساعت حدودای 4 بود که تهران را به سمت مقصد ترک کردیم. از اونجایی احتمال ذاشت آراد پسری تو ماشین بخوابه لباساش رو عوض نکردم و با همون لباسای راحتی خونه بردیمش و طبق معمول گل پسر ما تو ماشین شروع کرد به اذیت کردن آخه اصلا دوست نداره بقلش کنن همش دلش میخواد روی زمین باشه و به شیطنت ها و خرابکاری های خودش ادامه بده   . خلاصه به هر سختی بود خوابوندمش...
17 شهريور 1393

خواب ناز دردونه

ای همه آرامشم از تو کودک دلبندم آسوده بخواب که فرشتگان را گفته ام   از گهواره ات دور شوند تا ترنم لطیفشان تو را بیدار نکند و پروانه های باغ را سپرده ام تا هنگامی که تو در خوابی از این گل به آن گل پرنکشند زیرا تو آنقدر لطیفی   که صدای پرهایشان را خواهی شنید . من ترانه های آرام لالایی را آهسته برایت زمزمه خواهم کرد و شیره جانم را قطره قطره در کامت خواهم ریخت   و بیدار خواهم ماند تا تو به خواب ناز فرو روی وعطر نفسهای کوتاهت چشمم را گرم کند آنگاه هوشیارانه کنارت خواهم آرمید و نفسهای کوتاه تو را در تمام طول شب خواهم شنید. &...
11 شهريور 1393

دیروز 8/6/93

سلام و صد دورد به همه ی دوستای گلم دیروز که از محل کار برگشتیم خانه ی مادر تا فرزند دلبند را تحویل بگیریم پسرکمان با دیدن ما چنان ذوقی کرده بودند غیرقابل وصف و تا ما را دیدند به بقل ما جهیدند و شروع کردن به بوسیدن این مادر بی عاطفه که او را از هفت صبح تنها گذاشته و آمده ایم به سرکار و بعد از یه ته بندی اساسی خوابیدند و از آنجایی که حسابی با بچه ها بازی همی کردند تقریبا بعد از سه ساعت از خواب بیدار شدند. در این ساعات نیز همسر محترم به دنبال ما آمدند و با هم راهی منزل خویش گشتیم که در راه خانه تصمیم برآن شد تا پسر را به پارک برده و یه کمی هم تاب بازی نمایند(عاشق تاب بازی پسر مامان)و بعد از چرخی در پارک زدن به خانه برگشتیم و آراد خ...
9 شهريور 1393